عشق بازی

یک رنگی و بوی تازه از عشق بگیر
پر سوز ترین گدازه از عشق بگیر
در هر نفسی که میتپی ای دل من
یادت نرود اجازه از عشق بگیر


بهار برای بهاری که خزان نخواهد داشت
اي بهار سبز سبز سبز
با شكوه گرم و دلپذير قلب و دل فداي نام تو
اي غزلسراي بي نذير
اي سراب عمر و خواب خوش
بهترين ِ لحظه هاي شاد
اوج حسرتم كه آمدي
غم به چهر ماه تو مباد
آمدي و شهر عاشقي شد بهار سرزمين ما
اينك آرزوي قلب توست آرزوي آخرين ما
شعرهاي دلپذير تو
خاطرات خوب و ساده است
چون صبوح شهر عاشقان
چون شراب عشق و باده است
آمدي و پر كشيد و رفت
غصه هاي گريه دار من
پس بمان كه عاشق توام
اي تو يار بي قرار من...
دل از سنگ باید که از درد عشق
ننالد,خدایا, دلم سنگ نیست
مرا عشق او چنگ اندوه ساخت
که جز غم در این چنگ اهنگ نیست

در این دریای سکوت
مرا یارای سخن گفتن نیست
گویی کلمات
بر زبان ، محو می شوند
در این هق هق ثانیه ها
ای بی کران ابدی !
تنها در آغوش تو
خواهم گریست. . .